خدايا
ممنونم خداجون آخه توي اين 1 سال خيلي چيزها رو به من آموختي و هميشه کنارم بودي . از اين که زماني که همه تنهام گذاشتن کنارم بودي و آتش عشق به خودت رو توي وجودم شعله ور کردي ممنونم ،ممنونم
خدايا من به اميد.....
قلبي كه فراموشت كند قلب من نيست هرگز فراموش كردنت تو فكر من نيست
خدايا من به اميد.....
چله نشین تو شدم نبض زمین تو شدم
مرده ی بی دین همه زنده به دین تو شدم
...............................
در عشق اگر عذاب دنیا بکشی با اشک به دیده طرح دریا بکشی تا غربت هزار فرسنگ باقیست تنها نشدی که درد تنهایی بکشی
.................................
سایه هامان بی خبر از جدایی ها ،همچنان قصه ی دلبستگی میگوییند
............................
بوسه میدونین یعنی چی ؟ چه کارایی داره ؟ بوسه اختراع طبیعته برای هنگامیکه کلام قادر به بیان احساسات نیست....!
دست خودم نیست
اگر می بینی عاشق تو هستم ، دیوانه تو هستم ، و تمام فکر و زندگی من تو شده ای
به خدا بدان که این دست خودم نیست!
اگر میبینی چشمانم در بیشتر لحظه ها خیس است و دستانم سرد است و اگر میبینی همه لحظه های دور از تو بودن اینهمه سخت و پر از غم و غصه است بدان که این دست خودم نیست!
دست خودم نیست که همه لحظه ها تو را در جلو چشمانم میبینم و به یاد تو می باشم.
دست خودم نیست که دوست دارم همیشه در کنارت باشم ، دستانت را بگیرم ، بر
لبانت بوسه بزنم و تو را در آغوش خودم بگیرم!
به خدا دست خودم نیست که هر شب به آسمان نگاه می اندازم و ستاره ای درخشان را میبینم و به یاد تو می افتم!
دست خودم نیست که هر سحرگاه به انتظارت مینشینم تا در آسمان دلم طلوعی دوباره داشته باشی
می گویند موقع مرگ ، همه زندگی مثل فیلم از جلوی چشم آدم رد می شود ...
به فیلم زندگی ام که فکر می کنم به مردن علاقه مند می شوم
شاید آن موقع یکبار دیگر دیدمت ...
اگر مي دانستي كه امتداد نگاهت چطور احساسم را بازي مي دهد...
اگر مي دانستي كه نگاهت چگونه به آتش خفته ي درونم دستور برپا مي دهد...
اگر مي دانستي كه نگاهت چه سايه ي امن و سنگيني بر سرم ايجاد مي كند...
اگر مي دانستي كه امتداد نگاهت چگونه جنون را به مهماني قلبم دعوت مي كند...
اگر مي دانستي نگاهت برايم چه نعمتيست...
اگر مي دانستي كه نگاهت با دلم چه مي كند...
هيچ گاه نگاهت را از من بر نمي داشتي...افسوس كه هيچ يك را نمي داني. افسوس...
حُسنُ الظَّنِّ باللهِ أن لَا تَرجُوَ إلاَّ اللهَ وَ لَا تَخَافَ إلَّا ذَنبَکَ.
گمان نیکو به خدا داشتن این است که امید به هیچکس جز او نداشته باشی و از هیچ چیز جز گناهت نترسی.
(جهاد با نفس، ح 143)
منو حالا نوازش کن که این فرصت نره از دست
شاید این آخرین باره که این احساس زیبا هست
منو حالا نوازش کن همین حالا که تب کردم
اگه لمسم کنی شاید به دنیای تو برگردم
هنوزم میشه عاشق موند تو باشی کار سختی نیست
بدون مرز با من باش اگرچه دیگه وقتی نیست
نبینم این دم ِ رفتن تو چشمات غصه میشینه
همه اشکاتو میبوسم میدونم قسمتم اینه
تو از چشمای من خوندی که از این زندگی خستم
کنارت انقدر آرومم،که از مرگم نمیترسم
تنم سرده ولی انگار توو دستای تو آتیشه
خودت پلکامو میبندی که این قصه تموم میشه
به خدا حافظی تلخ تو سوگند نشد
که تو رفتی ودلم ثانیه ای بند نشد
لب تو میوه ممنوع ولی لبهایم
هر چه از طعم لب سرخ تو دل کند نشد
با چراغی همه جا گشتم وگشتم در شهر
هیچ کس هیچ کس اینجا به تو مانند نشد
هر کسی در دل من جای خودش را دارد
جانشین تو در این سینه خداوند نشد
خواستند از تو بگویند شبی شاعرها
عاقبت با قلم شرم نوشتند:نشد!
نبود نت مرگ منه . راهی این سفر نشو
نزار که عشق منو تو . اینجا به آخر برسه
بری تو و مرگ من از رفتن تو سر برسه
گریه نمیکنم نرو
آه نمیکشم بشین
حرف نمیزنم بمون
بغض نمیکنم ببین
دلم برای کسی تنگ است که آفتاب صداقت را
به میهمانی گل های باغ می آورد
وگیسوان بلندش را به بادها میداد و
دست های سپیدش رابه آب میبخشید
دلم برای کسی تنگ است که همچون کودکی معصوم
دلش برای دلم میسوخت و مهربانی را نثار من میکرد
دلم برای کسی تنگ است که تا شمال ترین شمال با من رفت و
در جنوب ترین جنوب با من بود
کسی که بی من ماند
کسی که با من نیست
کسی...
دگر کافیست